واسه حس كردن دردام خيلي خيلي كم بودي....
يه حسي بين گريه و خنده
بين شادي و غم
بين اشك و لبخند
نه مي توني جلوي اشكاتو بگيري و نه مي توني شاد نباشي
و فكر مي كني كه داري از دستش مي دي
يه همچين شبيه، شبه عروسي بهترين دوست آدم
چه حسي داشت وقتيكه با باتوم(ن؟!) دختري رو كه از مدرسه برميگشت (واقعا از مدرسه برميگشت) ميزد؟!!!!
بد است، بدتر نيايد
فرق بين بد و خيلي بد
امروز با تمام وجود تونستم يه جورايي اين رو درك كنم
و اينكه تا حالا فكر مي كردم چرا من... مگه من چه كرده بودم كه؟؟!!!
و باز اينكه فكر مي كردم حتما كاره بدي كرده بودم كه اين اتفاق براي من افتاد!!
و باز امروز فهميدم حتما كاره خوبي كرده بودم كه خيلي اتفاقهاي ديگه و بدتر براي من نيافتاد
شايد خدا دوستم داره؟؟؟؟!!!
دلمان سخت هواي يه ميز و يه صندلي و توت فرنگي كرده
و وقتي نيست چه مي شه كرد...
چه جوري مي تونن اين همه خاطرهي اين همه آدم رو خراب كنن!!!
چشمای گربه توی نقاشی این روزا همش خیسه!!
اگر صد لشكر از ديو و ددان اژدهاك بد كنش
- با حيله و ترفند
به قصد ما كمين سازند
من و تو، ما اگر گردند
- بنيادش بر اندازند
هراسي در دل ما نيست
ستمهايي كه بر ما رفت
از اين افزون نخواهد شد
دگر كي به شود كشور
اگر اكنون نخواهد شد
حميد مصدق
- جاده هميشه موقع برگشت پره غمه.. و با اين هوا...
ماه رمضون و چيپس و ماست ها و كوچه پس كوچهها...
ماه رمضون و سيگاراي ته اميرآباد...
ماه رمضون و آش ...
ماه رمضون و هات چاكلت بعد از كلاس...
ماه رمضون و كومه...
ماه رمضون و تو...
ماه رمضون و من و تنهايي...
پدرم وصيت كرده است و گفته است، از جانت دست بردار، از زخمت اما نه... زيرا كه اگر زخمي نباشد، دردي نيست و اگر دردي نباشد در پي نوشدارو نخواهي بود و اگر در پي نوشدارو نباشي عاشق نخواهي شد....
من هشتمين آن هفت نفرم- نظرآهاري