نه انتظار رقصیدن داشتم و نه توقع شادی

 

شاید همه چیز رو توقع کم من هست که خراب می کنه

اما انتظارم تنها شنیدن دو کلمه بود که دریغ شد

و تو خودت رو به زحمت گفتن شش تا حرف ننداختی

 

 

شايد حق با تو بود اون زمان كه مي گفتي

 

 




 

ما برای این ساخته شده ایم:

برای اینکه به خاطر بیاوریم، براي اينكه ما را به خاطر بياورند...

براي گريستن و براي گرياندن،

براي تولد و براي به خاك سپردن عزيزانمان،

 

و براي اين ما دستاني براي خداحافظي داريم و دستاني براي دريافت آنچه به ما داده شده است.

و انگشتاني براي كندن زمين...

 

 

ما براي اين ساخته شده ايم:

براي اتفاقاتي كه در زندگيمان مي افتد،

و در انتها براي ديدن چهره مرگ...

 

 

و ما به نحوي براي مرگ زاده شده ايم