زمستان ۸۷

بازم كومه

و لحظه هايي كه براي هميشه ياد آدم مي مونه

 

 

من سالم و هوشيارم. با حواس جمع، و به قول تو ذره اي بوي الكل و مواد مخدر روي نفسم نيست. كمي درد دارم. در آينده هم درد و احتمالا مرگ در بين است. اما امروز اين زندگي والاست. دليل و منطقي هم نيست. فقط عشق مرگ است. يا مرگ عشق. تو هم سعي نكن دليل و منطقي برايش پيدا كني. و نپرس چرا. هميشه براي همه چيز جواب نيست. نه وقتي عشق مرد، يا وقتي عشق مرگ تولد يافت. گاهي فقط به نداي قلبت گوش مي كني. اين را خودت آن شب گفتي.

.

.

وقتي آدم بدون خداحافظي از يك نفر عزيز جدا مي شود، و ديگر او را نمي بيند مثل آن است كه آن يك نفر را از آدم دزيده‌اند.

 

زمستان ۶۲- اسماعيل فصيح

 

 - تولدم مبارک

 

 

 

 

 

 

دل سپرده ديدگانت بودم

هنوز هم بر دو چشم جا مانده ات سر مي‌گذارم...