چه مهربان بودی ای يار، ای يگانه ترين يار

چه مهربان بودی وقتی دروغ می‌گفتی.....

 

 

 

 

 

 

 

 

ساعت حدود ده و نيم- يازده شب

هوا باروني

چراغ قرمز... تقاطع ستاري با يه جايي كه نمي دونم كجاست

دختر تقريبا ۱۹-۲۰ ساله

 

 

دستش رو از پنجره مي ياره تو

خودم رو مي كشم عقب

مي ترسم و جيغ مي زنم (اينروزا همش منتظره يه اتفاقم)

 

 

نگام مي كنه...

مي گه همين يه فال مونده... مي خريش...