پدرم وصيت كرده است و گفته است، از جانت دست بردار، از زخمت اما نه... زيرا كه اگر زخمي نباشد، دردي نيست و اگر دردي نباشد در پي نوشدارو نخواهي بود و اگر در پي نوشدارو نباشي عاشق نخواهي شد....
من هشتمين آن هفت نفرم- نظرآهاري
پدرم وصيت كرده است و گفته است، از جانت دست بردار، از زخمت اما نه... زيرا كه اگر زخمي نباشد، دردي نيست و اگر دردي نباشد در پي نوشدارو نخواهي بود و اگر در پي نوشدارو نباشي عاشق نخواهي شد....
من هشتمين آن هفت نفرم- نظرآهاري
هميشه همينطور شروع ميشه
هميشه اولي و دومي با هم دوست نيستن
هميشه اولي و دومي مسيرشون اما به اجبار يكيه
هميشه اولي و دومي به يه درخت مي رسن
رو درخت يه سيبه.. هميشه رو درخت فقط يه سيبه
هميشه يكي سيب رو مي چينه و اون يكي با حسرت نگاش مي كنه
هميشه اوني كه سيب رو چيده به دروغ تعارفي مي كنه سيبش رو
هميشه سيب از دست اولي مي افته و دوميه كه مي ره دنبالش
اينبار اما فرق داشت
سيب زيبا نبود... سيب پر از كرم بود
سيب افتاد و رفت
رفت و رفت
اولي و دومي اينبار به اختيار هم مسير شدن
اولي و دومي اما يك ساله كه دنباله سيب هستن و ...
اولي و دومي از كنار سيب عبور خواهند كرد!!!!!
جمعه هفته پيش.. ساعت نزديك ده... نزديك در بيمارستان قلب
يه مرد، يه زن و يه بچه... نشستن روي زمين.. بچه كنارشون خوابيده
من:
- حتما يه مريضي دارن تو بيمارستان
- شايد بچه مريض باشه
- حتي جايي ندارن كه شب بخوابن
- وجدان درد
- من غذا دارم و اونا ندارن
- اونا هم مثل ما هستن
- و
- ...
جمعه همين هفته... همين امشب... ساعت همون نزديك ده شب
اول مستوفي
اون زن و مرد و بچه ... نشستن سره خيابون... بچه رو زمين خوابيده
مطمئنن اينجا مريض ندارن
مطمئنن بچه مريض نيست
مطمئنن ....