من مي‌توانم هر چيزي را از خود اختراع كنم، آدمي را دست بيندازم، حقه بزنم و شوخيهاي عملي و به درد بخور بكنم. و احساس دروغگويي نكنم و وجدانم هم ناراحت نشود. اين دروغها، در صورتي كه بخواهي آنها را به اين اسم بنامي، بيانگر من واقعي هستند. با اين قبيل دروغها تظاهر به چيزي نمي‌كنم،‌ در واقع با همچو دروغهايي از حقيقت حرف مي‌زنم. اما مواردي وجود دارد كه نمي توانم درباره آنها دروغ بگويم. يك چيزهايي هست كه آنها را درك كرده‌ام، معنايشان را فهميده‌ام،‌دوستشان دارم و جدي‌شان مي‌گيرم. درباره اين چيزها نمي‌توانم شوخي كنم. اگر بكنم، خود را تحقير كرده‌ام. غيرممكن است.. از من نخواه چنين كاري بكنم، نمي‌توانم.

 

هيچكس نخواهد خنديد.. عشق‌هاي خنده‌دار... ميلان كوندرا

 

 

 

وقتي نشست سرما رو مي شد از وجودش حس كرد

موقع پر كردن فيش دستاش رو با ها گرم مي‌كرد

قرمزه قرمز بودن.. شايد خيلي هم بد خط بود!!!!

و اين منو برد به بيست و چند سال پيش

نمي‌دونم، يادم هم نمي‌ياد..  ولي فكر مي‌كنم دوران دبستان آدما حتما بايد اين شكلي بوده باشه!!!

 

- خيلي قشنگ دستاش رو ها مي‌كرد!!!

 

 

 

 

پير شدم يا ترسو اين روزها؟!!!!

 از خودم خجالت مي‌كشم...

 

 

 

من... زندگي... مرخصي

گاهي با تمام وجود اين مرخصي رو... كاش ...!!!!

 

من... تو... زهير...

 

 

 

واسه حس كردن دردام خيلي خيلي كم بودي....