كابوسه رفتنت بگو از لحظههاي من بره!!!
صدای بچههای همسايه...
صدای مردی که هميشه داره انتظار میکشه...
صدای هایهای مادری که خيلی وقته بچش رو نديده...
صدای شيری که قطره قطره از اون آب میچکه...
صدای شکوههای کسی که در حال مردنه...
دختری با عروسکهاش
پسری با توپش
زنی با کتاب دعا
مردی با زنجير
و صدای کسی که سرگرم خفه کردنه
خفه کردن صدايی که از قلبم بيرون میياد...
* ميشود هر شب، شب بخير بی جوابی به آسمان گفت و با دلی اسوده به بستر رفت!!!
+ نوشته شده در جمعه دوم بهمن ۱۳۸۸ ساعت 21:2 توسط سمانه درخشان
|
من مثل دانش آموزي